چنان دل کندم از دنیا که رنگم رنگ تنهایی ست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایست
رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند
همه خود ٬درد من بودند گمان کردند که همدردند
در این دنیا که حتی غم می گرید به حال ما......
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها.......

سلام
ممنون که تو هم اومدی و جواب دادی
حیف این دل نیست که بخوای به هر چی ببندی؟
درسته که غم و غصه سن و سال نمیشناسه ولی در دلت رو نباید به روی نامردا باز کنی
چون یه روزی میان و یه روزی بی خبر میرن
امیدوارم هیچ وقت غم نبینی
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشته برای همین وبلاگ می خونم
حتی وبلاگ هم ندارم !
به زخمهایم می نگری ... ؟!
درد ندارند دیـــــــــــــــگر ...
روزی که رفتـــــــــــــــی ،
...
مرگ تمام درد هایم را با خودش بـــــــــــــــرد !
مرده ها درد نـــــــــــــــمیکشند ... !
حرف آخرم این اســـــــــــــــت ...
برنگرد دیـــــــــــــــگر !!
زنده ام نـــــــــــکن ... !