گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید...!
ادامه...
یکی هم نام اسم تو بود ! سارا ... حرف های سنگینی بهم زد ... حرف ها فقط حقیقت محض درباره خودم بود ... باعث شد از پیله ای که واسه خودم ساخته بودم خارج بشم ... ممنونم ازش
سلامی به گرمی آفتاب و لطافت باران خریدار ناز نگاه و نظرهای خوب شما بودم دوست عزیزم ممنون از لطفت که بهم سر میزنی و بنده رو هم به وبلاگ دوست داشتنی خودت می کشانی و منو جذب پست های قشنگت میکنی لذت بردم ارزو دارم همیــشه خدا موفق و سر بلند و پیروز باشی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
یکی هم نام اسم تو بود !
سارا ...
حرف های سنگینی بهم زد ...
حرف ها فقط حقیقت محض درباره خودم بود ...
باعث شد از پیله ای که واسه خودم ساخته بودم خارج بشم ...
ممنونم ازش
راست گفتـــــــــــــی سهراب، آدم اینجا تنهاست
خیلیا میان دور و برت ... ولی باز تنهایی !
حیف تنهایی نیست !
آدم فرصت بیشتری پیدا می کنه با خدای خودش خلوت کنه
سلامی به گرمی آفتاب و لطافت باران
خریدار ناز نگاه و نظرهای خوب شما بودم دوست عزیزم
ممنون از لطفت که بهم سر میزنی و بنده رو هم به وبلاگ دوست داشتنی خودت می کشانی و منو جذب پست های قشنگت میکنی لذت بردم
ارزو دارم همیــشه خدا موفق و سر بلند و پیروز باشی